غزل

پارتیزان اثر محمد پاکدل

پارتیزان اثر محمد پاکدل

پارتیزان اثر محمد پاکدل تصویر بغض آلود پیکاری خود آزارم ابرم که از سردرگمی هر فصل می بارم وقتی شبیخون می زند آرایش تردید بغ می کند نیروی پارتیزان اشعارم در لابلای حمله ی ایذایی احساس می لرزد اندام سپهسالار خودکارم تشویش در اشعار من گل می کند وقتی در حصر اردوگاه یک گردان بیمارم اینجا زمین دیگر به دور خود نمی چرخد تا زنده باشم در کمین ” دوستت دارم” ...

ادامه مطلب

برهوت اثر جدید محدثه ظهیری

برهوت اثر جدید محدثه ظهیری

برهوت اثر جدید محدثه ظهیری “روزهایم بَرَهوتیست که فکرش نکنی… قلبم از خار و خاشاک انبوهیست… آفتاب خیالم زندانیست…چشم هایم اسیر عشق و هراس این رسیدن ها بسی اجباریست… دلِ من در خیال تو اما… دلِ تو با خیال او زنده ست … قلب من تاب ندارد زینهار… کم بکش تیغ جفا بر این دست… دستم از رو میرود هرشب… بس که آغوش میگشاید این من… لیک نیست کس که بیاید آرام پر کند قلب و تن و آغوشم&...

ادامه مطلب

من آینده ی عاشق شدنم میترسم

من آینده ی عاشق شدنم میترسم

من آیینده ی عاشق شدنم میترسم اثر جدید ابوالفضل جامی من از این حالت تشویش تنم میترسم من از آینده‌ی عاشق شدنم میترسم نه از آغاز شروع حال خوشی هم دارد من از آن روز کزو دل بکنم میترسم هرچه شادی وخوشی بود عذابی شد و کشت باورت نیست که از بوی خوش پیرهنم میترسم عشق زیبا و عزیزم تو چه دانی از چه عاشق قصه‌ی این شعر منم میترسم… ...

ادامه مطلب

اثر جدید محمد پاکدل به نام ثریا

اثر جدید محمد پاکدل به نام ثریا

اثر جدید محمد پاکدل به نام ثریا ثریا بود و جان بخشید تاج شهریاری را به یغما برد جاه دولت بی اقتداری را به همراه سپاه چشم هایش تا که وارد شد گرفت از سرزمین عشق زندان نداری را سیاقی کرد اسلوب ریاضی را ، سپس حکم تهاتر داد بین جان و تن سرفصل خواری را چه تصویری، عجب رویای شیرینی در این شعر است سه بیتِ پیشِ من گم کرده انگار اشک و زاری را ولی افسوس این بزم از خیالم وام می گیرد دلم ، عمریست برپا کرده جشن داغداری را من و درد و من و اشک و “من...

ادامه مطلب

خوب من

خوب من

خوب من اثر جدید فاطمه رجبی بکران     تو سوژه ای تمام عشقی و عکاس میشوم من شاعری عجیب و پر احساس میشوم من مینویسم از تو و عشقم به تو ولی یک عاشقی شبیه گل یاس میشوم تو خط بکش روی تمام نبودنت من با توام!روی تو حساس میشوم تو ماه روشنی که صدایش چه دلنشین اقرار میکنم،بروی ،آس و پاس میشوم من در میان قلب تو و تو میان قلب من مثل نفس کشیدنی…با تو مماس میشوم… حال دلم کنار تو خوب است خوب من من با تو مثل سکه و الماس میشوم&...

ادامه مطلب

برای تو

برای تو

برای تو اثر جدید صفا وهابی     گفتند که از جنگ بگو، جنگ زیاد است! در دوروبرم حیله ونیرنگ زیاد است! گفتند که تو عاشق او بودی و هستی این نعره و این طعنه و این سنگ زیاد است! هی سنگ نزن سنگ نزن سنگ نزن مرد این طرز سخن با من دلتنگ زیاد است! یک لحظه بیا شاهد دیوانگیم باش این فاصله و این همه فرسنگ زیاد است! گفتم که «بیایم به محلت به گدایی» در راه جنون تو ببین ننگ زیاد است! تقدیم تو کردم غزلی باز شنیدم: گفتند که از جنگ بگو جنگ زیاد اس...

ادامه مطلب

عشق و تمنا

عشق و تمنا

عشق و تمنا اثر جدید رضا عرب اسدی من که بریدی پشیمان،نشوی از زندگیه خویش گریزان،نشوی احوال دلت حال دلت خوش باشد از حاله بده من تو پریشان،نشوی گویند نگاهت اشکباران شده است به چِشَم قسم ندادی،اشکباران نشوی؟ گرچه تورفتیو این زندگیم رفت به باد بارفتنش ای زندگیم،دست به دامان نشوی بعد تو چشم به راهم،صبر ایوب کم است بعد او چشم به راه دل زارم ،نشوی امشبی باز دوباره آمدی در خوابم خواب دیدم باهمه هستی که تنها،نشوی همه گویند که از عشق تو شاعر شده ام شاعری...

ادامه مطلب

باید بشود

باید بشود

باید بشود اثر جدید فاطمه رجبی بکران   (اوفقط آمده بود از دل ما رد بشود) کاش با عشق فقط راهی مشهد بشود او مرا برد به رویای هم آغوشی خود مال من نیست ولی بایدو….شاید بشود او فقط رد شدو عشقش به دل ما جاماند کاش هرگز نرود …راه فقط سد بشود ساحل امن قشنگی که به چشمانش داشت نرود سوی کسی کاش فقط مد بشود دل من بافت چه رویا منو او شب ب حرم در حرم گفت که عشقش چه زبانزد بشود میزنم حرف دلم پنجره فولاد رضا من و او ما بشویم کاش …ک...

ادامه مطلب

اثر جدید محسن اکرا به نام خودنویس

اثر جدید محسن اکرا به نام خودنویس

اثر جدید محسن اکرا به نام خودنویس چشمهایم در حلال صورتم همچو مردابی میان دره اند دستهایم از دلِ بیدی سِتَبر خودنویسی با غرورِ اره اند در سَرم دیوانه ای عاقل نما بیستون ها می کَند در قصه ها در دلم صد غصه از این ماجرا قصه هایی کِز همین سیاره اند خنجر ی از دوستان بر شانه ام تخت من چون “معجزه” در خانه ام آفت ِ پاییز در گلخانه ام، از نبودت پونه ها بی بهره اند روستایم بوی سرخی میدهد، کدخدا را ناخدایی میبَرد بره ای گوساله ها را میدَرَد...

ادامه مطلب

اثر جدید منصور یال وردی به نام شعر

اثر جدید منصور یال وردی به نام شعر

اثر جدید منصور یال وردی به نام شعر   سروم، اگر تبر بگذارد، می خواهم ایستاده بمیرم گل نیستم که ساده برای، هر عابر پیاده بمیرم از باغ انتظار ندارم، چشمی به هر بهار ندارم سبزم اگرچه بار ندارم، بهتر که صاف و ساده بمیرم از دست بادهای بهاری، در پای باده های نصاری چون تاک خم نمی شوم آری، هرچند اوفتاده بمیرم پاسوز هر چراغ نبودم، بازیچه ی کلاغ نبودم چشم و چراغ باغ نبودم، تا محض استفاده بمیرم دست اجل اگر بگذارد، طوفان بی خبر بگذارد آری اگر...

ادامه مطلب