هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است (کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶
خانه » داستان کوتاه » تباهی اثر جدید محدثه ظهیری
admintalent

تباهی اثر جدید محدثه ظهیری

تباهی اثر جدید محدثه ظهیری


چشمش را از صورت تازه اصلاح شده اش گرفت…

کتش را مرتب کرد…
دستش را ب سمت ادکلنش دراز کرد اما چیز آبی رنگی توجه اش را جلب کرد…
ب نظرش تا بحال آن را آنجا ندیده بود…
سیب گلویش بالا و پایین شد…آنقدر دستانش میلرزید که خودش هم متعجب شده بودـ..عطر را به بینی اش نزدیک کرد…چشمانش نا خودآگاه بسته شد….
+عزیزم،این رو ببین فکر کنم تازه اومده،یکی از بچه های دانشگاه میگفت معرکه ست…!
نگاه مستاصلی ب عشقش انداخت و لبخند بی جانی زد و گفت:قول میدم یه روز برات بخرمش…
دختر چشمانش را به آرامی بست و لبخند زد:+قول؟-قول.
یادش آمد در آن شلوغی خیابان ولیعصر تنها ب اندازه کرایه رفت و برگشتش ب خانه در جیب داشت و دیگر هیچ…
نگاه عسلی و بی روح…بدنی همچو یخ…موهایی همچنان مشکی مجعد و دریای خون جلوی خاطرش نقش بست..دختر رفته بود ،در حالی که او با خوشحالی عطر آبی رنگ را محکم میفشرد و شادمان از این که توانسته روی قولش بماند…و ماشینی ک گازش را گرفت و رفت…
زمزمه کرد:مرده ها ک عطر نمیرنند..
چشمانش را بازکرد،باچشمان عسلی دیگری رو برو شد ک میپرسید:عزیزم معلومه از عطر جدیدم خیلی خوشت اومده!
#محدثه_ظهیری

admintalent

درباره استعداد برتر :

تاکنون یک نظر ثبت شده است.

  1. زیبا بود

اخبار هنری
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است