سرمای زمستان هم تمام شد و رفت، سردی نگاه تو کی تمام میشود..فقط خدا می داند.معلوم نیست... ( کیهان نیک زاد )
خوش آمدید - امروز : جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶
admintalent

در شهر

در شهر

اثر جدید امیرمحمد عزیزپور


#داستان_کوتاه
نویسنده: #امیرمحمدعزیزپور

حوصله ام سرفته بود زدم به شهر رفتم بالای یک پل هوایی…
از بالای پل هوایی داشتم نگاهی به شهر می انداختم…
واااااای چه وضعیتی خواستم از گوشه ی شهر شروع کنم. از اون دور ترین نقطه ی شهر ؛

از دور پراید و نیسانی دیده می‌شد ڪه تمام قدرتشان را گذاشته بودند که تا از هم سبقت بگیرند،

یک مقدار آن طرف‌تر در یڪ لاین تازه ترافیڪ داشت شروع می‌شد. انقدر محو ماشین ها و ادم های درونش شدم

ڪه دلیل ترافیڪ ڪه در زندیڪیم بود را ندیدم بخاطر اینکه داشتم به این فکر می کردم که هر ماشین

شاید نشونه شخصیت اون آدم باشه، از حال هوایی ڪه به ماشین ها خیره بودم در آمدم و تازه دلیل ترافیک را یافتم…

یڪ راننده ی تاڪسی با ماشینش به یڪ خودرو برخورد ڪرده بود،

آن دو مرد بد اخلاق با هم دعوا افتاده بودند و خیابون رو بسته بودند.

تمام ها و راننده‌ها بجای اینڪه بیایند و این دونفر را از هم جدا ڪنند خیره شده بودند به دعوا و می خندیدن،

بعضی ها ڪه عجله داشتند نگاه ڪوچڪی می‌انداختند و با‌عجله از ڪنار ماشین ها لایی می‌ڪشیدند و می رفتند،

حالا صداهای بوق مردم شاڪی به گوش می‌رسید و در‌ اون بین صدای مردم ڪه بی‌ادب بودند به گوش می‌رسید

بله صدای …فحاشی آنها.اینجا شده بود یڪ فیلم سینمایی همه بازیگر شده بودند و نقش خودشون رو به نحوه خاصی اجرا می ڪردند،

فڪر ڪردم برم آن دو نفری را ڪه دعوا می ڪنند جدا ڪنم همچی بهتر می شه خب فڪر ڪنم بهتره برم…

یاحق

#درشهر

برچسب ها : , ,
admintalent

درباره استعداد برتر :

اخبار هنری
تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است